چهل کشته در انفجارهای انتحاری در زیارتگاه صوفیان در پاکستان

مقامات امور اضطراری در مرکز پاکستان از انفجار دو بمب در خارج از یک مقبره صوفی مسلمانان خبر می دهد که طی آن ۴۱ نفر کشته و بیش از ۷۰ نفر دیگر مجروح شده اند.

مقامات در منطقه دره غازی خان در استان پنجاب می گویند به باورشان دو بمب گذار انتحاری مواد منفجره خود را در میان جمعیت در خارج از مقبره سخی سرور در روز یکشنبه منفجر کردند. هنگام حادثه هزاران نفر برای انجام مراسم مذهبی در آنجا گردآمده بودند.

مقامات بهداشتی می گویند وضعیت برخی از مجروحان وخیم است. به دنبال این حمله، پلیس اعلام کرد دو مظنون را بازداشت کرده است. طالبان مسئولیت این انفجارها را برعهده گرفته است.

شبه نظامیان اسلامگرا متناوبا اقلیت های دینی پاکستان را هدف حمله قرار می دهند. گروه های تندرو مسلمانان سنی بازدید صوفی ها از مقبره های مورد احترامشان را اقدامی علیه اسلام به شمار می آورند.

سال گذشته حمله به یک مقبره مقدس صوفی ها در شهر شرقی لاهور، بیش از ۴۰ نفر را به کشتن داد.

منبع : صدای آمریکا

Advertisements

اخراج استاد حقوق بشر دانشکده حقوق وعلوم سیاسی خرم آباد به جرم درویشی و وکالت از دراویش گنابادي

آقای احسان اله حیدری وکیل پایه یک دادگستری و عضو تمام وقت و رسمی هيأت علمي دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد به دستور وزارت اطلاعات ، به دلیل درویش بودن و وکالت از دراویش گنابادي درمراجع قضائی ، اخراج شد.

به گزارش خبرنگار سايت مجذوبان نور؛ در نامه شماره 382517/1/17/05 مورخ 18/12/1389 معاونت آموزشی اين دانشگاه ، بدون ذکر علت اخراج، به اين درويش گنابادي اعلام شده که از تاریخ 1/1/1390 رابطه استخدامی وی با دانشگاه قطع خواهد شد.

بنابراين گزارش ؛ مسوولین دانشگاه علت اخراج اين استاد حقوق را سلب صلاحیت گزینشی بیان و به نقل از مامورین امنیتی علت مکاتبه وزارت اطلاعات با هیات مرکزی گزینش سازمان مرکزی جهت سلب صلاحیت وی را، دلبستگي به طريقت درویشی نعمت اللهي گنابادي و وکالت از دراویش در مراجع قضائی اعلام کرده اند. همچنين این استاد حقوق در سال 1387 در پی قبولی در کنکور ورودی دوره دکتری حقوق جزا وجرم شناسی دانشگاه قم ، به دلایل عقيدتي از حق تحصیل محروم گردید و از سوي وزارت اطلاعات محدويتهايي نيز براي فعاليت وي در كانون وكلاي لرستان ايجاد شد .

يادآور مي شود آقای حیدری در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد خرم آباد دروس حقوق کیفری و حقوق بشر را تدریس می کرد و دارای 12 سال سابقه همکاری باواحد مذکور بود و در پرونده های متعدد ، وکالت دراویشی را قبول نموده که عموماً از طرف وزارت اطلاعات ، اتهاماتی همچون اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام ، توهین به رهبری و … به آنها نسبت داده شده است .

نامه 388 نفر از وكلاي دادگستري به رياست قوه قضاييه در اعتراض به محكوميت وكلاي دراويش گنابادي

vokala1.jpg

388نفر از وكلاي دادگستري به اتفاق اعضاي هيأت مديره كانون وكلاي دادگستري فارس ، در نامه اي به آيت الله صادق لاريجاني ، محكوميت وكلاي دراويش گنابادي به تحمل زندان و لغو پروانه وكالت دو تن از آنها را محكوم كردند و ضمن ابراز نگراني از تداوم اين وضعيت ، خواستار رفع موانع در مسیر دفاع شرافتمندانه و آزادانه از شهروندان کشور، اجتناب از حذف وکلای شریف از عرصه های مختلف و رسیدگی عادلانه و قانونی فارغ از جهت گیریهای سیاسی به پرونده هاي محكوميتي وكلا شدند .

به گزارش خبر نگار سایت مجذوبان نور، در پي شكايت وزارت اطلاعات ، فرشيد یداللهی و امير اسلامی که وکالت پرونده تعدادی از دراویش جزیره کیش را به عهده داشتند از سوی شعبه 102 دادگاه جزایی کیش به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی به تحمل شش ماه حبس تعزیری محکوم شده و مصطفی دانشجو نیز در جریان وکالت پرونده دو نفر از دراویش گنابادی ساکن شهرستان نکا، با همین اتهام به حکم قطعی دادگاه تجدید نظر مازندران به هفت ماه زندان محکوم شد .

متن بيانيه جمعي از وکلای دادگستری فارس و کهکیلویه و بویراحمد :

بسمه تعالی

حضرت آیت الله آملی لاریجانی؛

ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و ادای احترام

جنابعالی نیک مستحضرید که عدالت اجتماعی بدون حاکمیت قانون و دستگاه قضایی سالم و مستقل، معنا و مفهومی نخواهد داشت و نشانه سلامت دستگاه قضا حفظ حقوق فرد فرد جامعه و اجرای دقیق قانون و پیشگیری از اعمال نفوذ مراکز قدرت است. مسلماً حفظ حقوق ملت نیز، مستلزم امنیت، مصونیت و استقلال وکلای دادگستری است، چرا که وکلای دادگستری در حقیقت نمایندگان مردم در دستگاه قضایی می باشند و هر گونه ممانعت و ایجاد تنگنا برای ایشان در انجام وظایف قانونی خود، تجاوز آشکار به حقوق مردم محسوب و موجب سلب اعتماد عمومی می شود. متأسفانه اين روزها تشديد فشارها بر وكلاي مستقل و شجاع، نگراني نسبت به سلامت دستگاه عدالت را افزايش داده است و دورنمايي تیره و مبهم از استقلال وكيل و جایگاه كانون وكلا در نظام حقوقی کشور ترسيم مي كند که حاصل این روند تضییع کامل حقوق مردم به دست حافظان عدالت است.

بسیاری از اعضای محترم کانونهای وکلا و نخبگان علم حقوق در بدو تشکیل مركز امور مشاوران حقوقي قوه قضاییه -موضوع ماده 187 قانون برنامه سوم- بر این نکته تاکید داشتند که تسلط و تصرف مراجع قضایی بر وکلای این مرکز، نا کارآمدی و عدم استقلال آنها را در پی خواهد داشت. با گذر زمان این مدعا با ایجاد مشکلات عدیده و حتی لغو پروانه وکالت وکلای تحت پوشش این مرکز به اثبات رسید و نمونه بارز آن لغو پروانه آقایان مصطفی دانشجو و امید بهروزی در جریان دفاع از حقوق اقلیت های مذهبی است. شوربختانه در ادامه اعمال سیاست تخریب شأن و شوکت وکیل، پس از وکلای تحت پوشش مرکز امور مشاوران نوبت به کانونهای وکلا رسیده است. لطمات و محروميتهايي كه این روزها وكلاي دادگستري مي كشند در طول تاريخ وكالت و قضاوت كم نظير است. تدوين و ابلاغ آيين نامه اصلاحي لايحه استقلال كانون وكلا، رد صلاحیت عضویت در هیأت مدیره، نقض اصول محاكمات در تعقیب و مجازات وكلاي فعال مدني و اجتماعی و مدافعین حقوق دگراندیشان و اقلیتهای دینی و مذهبی، صرفاً به سبب انجام وظیفه، تنها گوشه هايي از روند تعدي به استقلال وكيل و كانون وكلاست.

اين اقدامات در دستگاه قضایی در تعارض آشكار با قوانین داخلی و بين المللي است و موجب سلب مصونيت و آزادي بيان وكلا درموضع دفاع خواهد بود و محروم ساختن جامعه از وكلاي شجاع و فعال، نشانه ضعف دستگاه عدالت و‌ همواركردن راه براي قانون گريزی و اعمال سلیقه در نظام قضایی است.

ما وكلاي دادگستري، ضمن تأكيد بر لزوم مصونيت، استقلال و آزادي وكيل در موضع دفاع، فارغ از نگرش و باورهای دینی و مذهبی موکلین، قانون را سرلوحه و الگوی رفتاری وکیل می دانیم و در این خصوص با قضات شریف و مستقل وجه اشتراک داریم.

ریاست محترم قوه قضائیه

اخیراً شاهد ایجاد تنگناهای مختلف برای وکلا در عرصه های گوناگون همچون رد صلاحیت بلاجهت کانديداي هيأت مديره کانون وکلاو بازداشت و محکومیت تعدادی از همکاران در تهران و دو نفر از وکلای کانون فارس، آقایان فرشید یداللهی فارسی و امیر اسلامی بورکی که اخیراً توسط شعبه 102 دادگاه عمومی جزائی کیش به حبس محکوم شده اند، هستیم؛ لذا ما جمعی از اعضای کانون وکلای دادگستری فارس و کهکیلویه و بویراحمد مراتب نگرانی خود را از تداوم این وضعیت اعلام داشته و از آن مقام محترم تقاضای رفع موانع در مسیر دفاع شرافتمندانه و آزادانه، اجتناب از حذف وکلای شریف از عرصه های مختلف و رسیدگی عادلانه و قانونی فارغ از جهت گیری­های سیاسی را داریم. بی شک تحقق این مهم سبب گسترش عدالت و فراهم شدن امنیت قضایی خواهد شد.

جبار آئینی – روئین آرست – لاله آسایش – آشنا – سیدرضا آل‌محمد – زهرا آیین – شهریار ابوقداره – جواد ابراهیمی – احمد ابولپور – سید اکبر ابطحیان – یحیی اتحادخوب – مریم احدی – حمید احدی‌نیا – محمدرضا احمدی – فرشید احمدی – عبدالرحیم ادیب – شهرام ارجمندی مزیدی – علیرضا ارجمندی – محسن ارکیا – حسن اژدری (نایب‌رئیس کانون وکلای فارس) – فاطمه اژدری – مهدی اسدی – علی اسفندیاری – دانیال استخر – احمد اسد سنگابی – اسماعیلی- محرم اسماعیلی- شهدخت اسدی- فرهاد اسدی – کریم اسدی – فاطمه اصغرزاده – مسعود اعتمادی – امین افتخار – حسین اکبر‌زاده – بهنام اکبری (عضو هیأت مدیره کانون وکلای فارس) – محمود الهی – سید محمدعلی الهامیان – مسعود امیری – علیرضا امیدوار – منوچهر امامی – محمد ایزدپناه – ابولقاسم برازجانی – آزاده برازجانی – نازنین برازجانی – صادق برمکی – نجیم برومند – امین بهارفرامرزی – سعید بهروزی – نوشاد بهرامی – بهادر بهزادی (عضو هیأت مدیره کانون وکلای فارس) – امیر مختار بهزادی‌پور – غلامرضا بهاری – جعفر بهمنی – بهادری – علی بهمنیاری – بهاء‌الدینی- کورش بیات‌نژاد – علی بیداری – هومان پارسا – مازیار پارسایی – افشین پارسایی – فاطمه پارسایی – زهرا پارسایی – محمد پارسایی – بی‌باک پاپری – غزل پایمرد – علی پروین – امین پروانه‌نژاد – بهنام پورفسایی- زهرا پیون – کرامت پیکرستان – فاطمه تسلیم – محمدرضا تقی‌زادگان – رضا تواضعی – اصغر توانا – بهزاد ثانی‌بخش – علی جاودانی – روح الله جاودانی – محمد جاودان – عباد جاویدی – علی‌اکبر جسمانی – سیدهدایت‌الله جعفری – سیدحسام جعفری – سیداسماعیل جعفری – سیدابراهیم جعفری – بهروز جعفری – نرگس جعفرپور – محمدهادی جعفرپور – رضا جوکار – محمدعلی جهانخواه – مسعود جعفرزاده – لیلا جعفری – عبدالصمد حسانی – محمدعلی حسن‌پور – غلامرضا حسن‌زاده – علی حسن‌زاده – رضا حسین‌خانی – نورالله حسین‌خانی – سهیل حسین‌خانی – محمد حسین‌خانی – محمد حسینی – سیدستار حسینی – سید جواد حسینی – سید مهدی حسینی – کریم حسینی – حبیب‌الله حسینی – حضوری – علی‌اصغر حیدری – مژگان حیدری – محمد حیدری – علی حیدریه – آرام خاکسار – الهام خانی – مهرداد خانی‌زاده – مجتبی خباز – صدیقه خدادی‌پور – فاطمه خرم‌آبادی – محمد خسروی – مریم خسروی – محمد خلیلی‌اعلم- محسن خواجه‌پور – حامد خورشیدی – مهدی خورشیدی – مجتبی خورشیدی – محمدحسین خورشیدی – محسن خورشیدی – هومان خورشیدی – معصومه دادخواه – فرهاد دادفر – حمیدرضا داستار – حسین داوودی – اردوان دبیری – مجید دقت – مجتبی دلداری – یوسف دوستی – ایاز دهقان – الیاس دهقانی – سکینه دهقان – فایز دهقانی – ناصر دهقانی – ناصر ذوالقدر – محمد راجی – رضا راد – غلامحسین رئیسی (عضو هیأت مدیره کانون وکلای فارس)- مجتبی رئیسی – شیرزاد رحمانی – محمد رحمت – مهدی رحیمی – محمد رحیمی – عبدالحمید رحیمی – رامین رحیمی – ارسلان رزمجو – مهرداد رزمجو – سجاد رستگار – زهره رشیدی – علی رضائی – مسعود رضائی – رضائیان – حمیده رضائی – حسن رضاییان – علی رضاییان – محسن رضایی- رضائی – مریم رعیتی – آرش رفعتی نژاد – فرشید رفوگران – مهراب رفیعی – حمزه رفیعی‌زاده – علیرضا رمضانی – سیدمحمدعلی رمضانی – محمود رنجبر – عبدالله روا – رضا روستا – مریم رهنمایی – حسن زارع – محمد زارع – محمد مهدی زارع – غلامرضا زارع – عبدالرسول زارع – رضا زارع – سعید زارع – حسین زارع – نصرالله زارع – نازنین زارع – رسول زارع – سیامک زارعی – فاطمه زارعی – اکبر زارعی – مسعود زارعی – عادل زارعی – اسفندیار زارعی – علی زاهدی – حسن زیلابی – زینب ساسانپور- نازنین سالاری – محمدرضا ستوده – یوسف سجادی – سعیدی- مهدی سعیدی – شعله سعیدی – پیمان سعیدی‌فرد – سیدعلی‌اصغر سلامی – آرش سلطان‌پور – احسان سلطان‌فر – حجت‌اله سلطان‌فر – مهرداد سلطان‌فر – غلامرضا سلطانی‌منفرد – حمید سلیمانی – علی سلیمانی – سیاوش پوراکبر- علی‌صالح سیف‌آبادی – فاضل سیفی- مهدی شادرام – عبدالله شجاعی – شریعتی – فاطمه شعبانی – پریا شفیع‌زاده – فتاح شفیعی- رضا شریفی – عباس شریفی – کامران شریفی – مهناز شریفی – مسعود شکرالله‌زاده – سیاوش شکوهی – مهدی شکوهی ‌مشهدی – علیقلی شوکت‌پور – غلامرضا شیرازی – علی صابری – کریم صادقی – کامران صادقی – صادقی- عباس صالحی – فاطمه صالحی – تابش صبوری – فرشاد صحرائیان – ساناز صدقی – مهران صمیمی – محمود طراوت‌روی – محمد طراوت – عاطفه ظهرابی – علی عاطفت‌فرد – افشین عباس‌پور – محمدهادی عباسی – آرش عبدالهی – مسعود عرفان‌پور – مسعود عسکرپور – فرهاد عسکری – جواد عطارزاده – محسن علمداری – سید محمدعلی علوی – مرتضی علی‌نژاد بی‌نظیر – لیلا عوض‌پور – ایمان غلام‌نژاد – محمدحسین فاتح‌منش – پژمان فاتحی – مسعود فتحی – حسین فتحی – سیروس فتحی – امیرحسین فرجی – مریم فرحی – هومان فرد – فروزان – فرحناز فروهر فر – فهیمه فرجی – مهدی فرجی – سعیده فرزانه – افشین فرهادی – باقر فرهادی – مسلم فرهادی – یداله فرهادی – عبدالحمید فرهادی‌پور – علی فصاحت – علی‌اصغر قائمی – ابوالقاسم قائدی – قادری- قاسم پور- جهانپور قاسمی‌فرد – مجتبی قانع‌بردبار – محمدرضا قربانی – رعنا قزل‌بیگلو – سعید قنبری – بهمن قهرمانی – جمشید کارآمد – ابوذر کاظمی – کاظمی- مهدی کاظمی – امید کاووسی – سمانه کرم‌پور حقیقی – سعید کرم‌نژاد – سوده کرمی- محمد کرمی – محسن کرمی – مرضیه کرمی – محمود کریمی – محمد کریمی – اصغر کسایی – پوریا کشاورز- محمود کشاورز شیرازی – محمدحسین کشاورز – بهروز کشت‌گر – حسن کشکولی – شاهرخ کشکولی – علی کشکولی – مجتبی کشمیری – جلال‌الدین کمالی – کمالی- مریم کمالی – کمال‌زاده- ارسلان کوشا – حسن کیامرثی – کیامرثی- هاشم کیان‌فرد – زهرا کیوان – بیژن گرامی – ابراهیم گرامی – زهرا گواهی – رحمان گودرزی – علی‌رضا گودرزی – سارا گودرزی – عبدالرضا گودرزی – احد لطفی – دکتر علی ماندنی‌پور (رئیس کانون وکلای فارس ) – مهدی ماندنی‌پور – نجمه مباشری – محمدرضا محبی- سیدناصر محزون – غلامرضا محمودی – فرید محمودی – حسین محمدی – خسرو محمدی – صادق محمدی- عسکر محمدی – علی‌حسین محمدی – محمدمهدی محمدی – حسین مرادی – بهروز مردانی- آیدا مروج – مسعودی- علیرضا مسعودی – محبوبه مسعودی – هوشنگ مصطفوی- سامان مظفری- کاظم مظفری- جعفر معزی – محمدجعفر مقتدری (عضو هیأت مدیره کانون وکلای فارس) – علی اصغر منصوری – فاطمه منفرد دارنجانی – مؤیدی‌راد – پویا موجودی – موسوی – راضیه موسوی – مصیب مهبودی – مریم مهبودی – مملکت مهبودی – سیدمحمود مهدوی – فرهنگ مهرآرا – احمد میرزائی – کریم میرزائی – مهدی میرزائی – سمانه ناصری- محمد ناصری- بهنام نامداری – زهرا نامداری – علیرضا نجفی- کامبیز نجفی- سمیه نجفی کشکولی – امیر ندیمی- سعید ندیمی- حسن نصر – مهدی نگارنده- کاظم نوربخش- محمدعلی نوروززاده – شهاب نوری – عبدالخالق نوری – مریم نوری- مصطفی نوری- امیر نیاکان – داوود نیاکان- عبدالله والی‌زاده – عبدالحسین وصال – جهانپور وقار فرد- مهناز وکیلی – فریبرز یداللهی فارسی- فاروق یوسفی – مسلم یوسفی- علیرضا یمی – علی اکبر یونسی

قطب العارفین حضرت صالحعلیشاه طاب ثراه

salehalishahh%20%203%20copy.jpg

قطبُ العارفين و صالحُ المؤمنين، المُولَي المُؤتَمَن، الحاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه. جنابش فرزند و خليفه جناب حاج ملاّ علي نورعليشاه ثاني و نوه حضرت آقاي سلطانعلي شاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذي الحجه يکهزار و سيصد و هشت هجري قمري، مولدش قريه بيدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول يکهزار و سيصد و بيست و هفت هجري که جدّ بزرگوارش حيات داشت، در تحت تربيت پدر و جدّ خود در بيدخت مشغول تحصيل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عاليمقدارش فاصله‌اي نکشيد که به اغواي اعداي خارجي و راهنمائي دشمنان داخلي فقر و درويشي، مردي ياغي و راهزني طاغي به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بيدخت مرکز عرفان را مورد يغما و چپاول قرار داد و جناب نورعليشاه والد بزرگوار آقاي صالح عليشاه را با تمام اقوام و اصحاب زنداني نمود. جنابش که اين وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفي شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران فرار نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ايشان و ساير فقرا و دوستان جناب نورعليشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به ديدار هم مشعوف گرديدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر براي تحصيل علوم در اصفهان با نويسنده اين سطور در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزيد و مدتي در محضر درس اساتيد بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشي و جهانگير خان قشقائي و ساير مدرّسين آن ولايت به تحصيل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اينکه پدر بزرگوارش وي را به تهران احضار فرمود و در شعبان يکهزار و سيصد و بيست و هشت به وي اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار لساني مرحمت فرمود. پس از آن در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به دستگيري و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالح عليشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان يکهزار و سيصد و سي، فرمان خلافت و جانشيني خود را براي وي صادر کرد و حضرت صالح عليشاه در همان سال به زيارت بيت الله مشرّف گرديد.

دو سال بعد از اين سفر، جنگ جهاني اول دنيا را دچار بي‌نظمي و اختلال کرده در گناباد هم که مدتي بود امنيت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنيت حکمفرما شد، لذا جناب نورعليشاه ثاني فرزند برومند خود را براي حفاظت و رسيدگي به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران براي ديدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت رحلت فرمود و چنانکه گفتيم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقاي صالح عليشاه واگذار نمود.

جناب صالح عليشاه در يکهزار و سيصد و سي و هشت به عتبات عاليات مشرّف گرديده، سپس به خانقاه خود دربيدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال يکهزار و سيصد و چهل و دو، باز مسافرتي به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اينکه در سال يکهزار و سيصد و هفتاد و سه، کسالتي عارض آن جناب گرديد که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو براي معالجه رهسپار شده، در بيمارستان ژنو بستري و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گرديده بود به وطن مراجعت فرموده. بيدخت را به قدوم خود غرق شادي کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولي آثار آن از قبيل درد پاي مشهور به فلبيت تا آخر عمر باقي و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفري هم در يکهزار و سيصد و هشتاد براي انجام عمره مقرّره و زيارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمين الشريفين مشرّف گرديد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالتهاي تدريجي و متوالي بود تا اينکه شب پنج شنبه نهم ربيع الثاني يکهزار و سيصد و هشتاد و شش قمري مطابق شش مرداد يکهزار و سيصد و چهل و پنج، سه ساعت و نيم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعي حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلي پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.

حضرتش در تمام مدت حيات به امور کشاورزي اشتغال داشت و بر آبادي و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ايجاد باغات همّت مي‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعميم و بسط عمارات و صحن‌هاي مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلي شاه، جدي وافي و سعي کافي مي‌فرمود. مِن جمله براي ايجاد آبي در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتي مشغول شد و چندين سال متوالي در کار آن جديت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانيد و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاري و آباد، و به قنات صالح آباد موسوم و بحمدالله با آب کافي مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحني مفصّل وسيع با اطاقهاي متعدد در مظهر قنات بنياد فرمود که داراي باغچه‌هاي گل کاري زيبا و کرت‌هاي سبزي براي مصرف فقراي وارد به مزار است.

اوقات شريفش قبل از ظهر به رسيدگي امور زراعتي و ملاقات فقرا و واردين و عصرها به دادن درس از تفسير بيان السعادة تأليف جناب سلطانعلي شاه مي‌گذشت. حضرتش در ذيقعده يکهزار و سيصد و هفتاد و نه طبق فرماني فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسين تابنده را به خلافت و جانشيني خود تعيين و به لقب «رضا عليشاه» ملقب فرمود که پس از رحلت آن بزرگوار بر جاي پدر متکي و به ارشاد عباد مشغول شد.

تجمع دراويش مقابل دادگستري گناباد به آزادي يك درويش منجر شد

عليرضا مقني از دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي که از روز پنجشنبه در کلانتری بیدخت در بازداشت به سر می برد، صبح امروز همزمان با جلسه رسيدگي به اتهام وی، به دلیل تجمع دراویش در مقابل دادگستری گناباد، آزاد شد.

به گزارش خبرنگار سايت مجذوبان نور؛ مقنی به اتهام تهديد عليه بهداشت عمومي از طريق دفن اموات در مزار سلطاني بيدخت، محاكمه و براي وي قرار وثيقه صادر شده بود اما او با رد این اتهام، از توديع وثيقه امتناع کرد.

به دنبال این اتفاق عده زيادي از دراويش و مسافران حاضر در مزار سلطاني بيدخت ، مقابل دادگستري گناباد اجتماع كرده و خواستار آزادي مقني شدند كه این اقدام آنها به صدور قرار كفالت (ضمانت با فيش حقوقي يا كارت شناسايي) براي اين درويش گنابادي و آزادي وي منجر شد .

يادآور مي شود شبكه بهداشت گناباد به واسطه فشارهاي مراكز امنيتي ، در اقدامی خلاف قانون، از سال 87 به بعد دفن اموات در مزار سلطاني بيدخت را كه آرامگاه اقطاب و بزرگان سلسله نعمت اللهي گنابادي است، ممنوع اعلام كرده و متصدي این مکان را نیز به همین اتهام به تحمل سه ماه زندان محکوم کرده بود.

امروز خدا هم «حقوق بشر» می‌خواهد

محمد مجتهد شبستری

هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمی‌تواند در کشورهای مسلمان جایگزین ایده حقوق بشر شود.

سالها پیش در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین نوشته بودم طرح و تصویب اعلامیه حقوق بشر یک «ضرورت تاریخی» بود که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948، بر سیاستمداران انسان دوست جهان آشکار شد. آنان از مشاهدات تاریخی اسف بار خود به این نتیجه رسیدند که تنها راه تئوریک نفی مطلق خشونت و خونریزی، این است که رشته‌ای از حقوق اولیه برای همه افراد بشر بدون هیچگونه استثناء و تبعیض و صرفاً از آن نظر که بشرند در سراسر جهان به رسمیّت شناخته شود و پایه و اساس تنظیمات حقوقی ـ سیاسی داخلی کشورها و روابط بین‌المللی قرار گیرد. آن حقوق اولیه در مواد 30 گانه اعلامیه حقوق بشر به صورتی شفاف بیان گردید. از جهانیان و همه دولت‌ها خواسته شد این اعلامیّه را بپذیرند. و آن را در مقام عمل با کوشش وافر به کار بندند.

پس از انتشار آن کتاب یکی از منتقدان کتاب خطاب به من چنین نوشت: اگر اروپائیها و امریکائیها در جنگ جهانی دوم و پیش از آن خون یکدیگر را ریختند و به ضرورت طرح حقوق بشر رسیدند این واقعیت تاریخی چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟ شما از مسلمانان می‌خواهید حقوق بشر را بپذیرند و آنرا بر زیربنای تنظیمات سیاسی خود قرار دهند. به چه دلیل آنچه را برای دیگران ضرورت تاریخی پیدا کرده برای مسلمانان نسخه پیچی می‌کنید؟ ما نیاز به حقوق بشر نداریم و به این ضرورت تاریخی نرسیده‌ایم.

در آن سال‌ها که آن منتقد چنین می‌نوشت گرچه ستمگری‌ها و خشونت‌ورزی‌ها در زیر پوست رژیم‌های کشورهای مسلمانان به صورتی اسفبار جریان داشت امّا هنوز نه اقدامات خشونت بار دو سال اخیر آشکار در خیابان‌ها و زندان‌های ایران اتفاق افتاده بود و نه این همه خشونت و کشتار سبعانه که امروز آشکارا و در روز روشن در بعضی از کشورهای مسلمان رخ می‌دهد. امروز حوادث ایران و غیر ایران، روشن‌تر از آفتاب نشان می‌دهد که ما مسلمانان هم، بدون هیچ تردید به «ضرورت تاریخی حقوق بشر» در جامعه‌های خود رسیده‌ایم. هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمی‌تواند در این کشورها به صورتی مؤثر جایگزین ایده حقوق بشر شود و کاری از پیش ببرد. من برای این مدّعا 3 دلیل دارم:

اوّلاً: مقابله همگانی ملّت ایران اعم از دیندار و غیردیندار، با خشونت مفرط که در سال‌های اخیر در کشور ما به نام دین رخ می‌دهد جز با ایده حقوق بشر که در مقام انتقاد و اعتراض سیاسی یک «موضوع قبل از دین» است با هیچ تئوری دیگری میسّر و عملی نیست.

ثانیاً: آنچه در ماه‌های اخیر افراد ملت‌های کشورهای اسلامی خاورمیانه را اعمّ از دیندار و غیردیندار، علیه سلب آزادی‌ها و تبعیضات و ستم‌های سازمان یافته حکومت‌ها به شکلی شگفت‌آور بسیج کرده واقعیتی جز مطالبۀ آزادی و برابری برای همه انسان‌ها که لبّ‌لباب حقوق بشر است، نمی‌باشد. هرکس از اخبار حوادث منطقه و شعارها و تحوّلات آن آگاه باشد و نامی دیگر بر این قیام‌ها بگذارد آشکارا به تحریف تاریخ می‌پردازد و منکر بدیهیات می‌شود. در این کشورها همه حقوق بشر می‌خواهند کسانی با انگیزه دینی و کسانی دیگر با انگیزه‌های غیردینی. جالب اینکه علمای دینی رسمی این کشورها، خصوصاً کشور مصر، موقعی به قیام پیوستند که اگر چنان نمی کردند سیل خروشان قیام آنان را نیز با خود می‌برد.

ثالثاً در برابر آن گونه قتل عام و جنایات ضد بشریت که در کشور لیبی اتفاق می‌افتد چه ایده‌ای جز حقوق بشر می‌تواند مایۀ استغاثه و دادخواهی ملت مظلوم لیبی نزد جهانیان گردد و عواطف جهانیان را با آن مردم همراه سازد و فشار بین‌المللی را علیه حکومت خونریز لیبی به اوج رساند و زوال آن رژیم سفّاک را رقم بزند.

آنچه اخیراً در ایران و سایر کشورهای اسلامی خاورمیانه اتفاق می‌افتد آشکارا نشان می‌دهد که مطالبۀ حقوق بشر برای مسلمانان هم یک ضرورت تاریخی شده است. تفسیرهای انسان دوستانه ایدئولوژی‌های دینی حکومتهای منطقه هرگز نمی‌تواند جای اعلامیه حقوق بشر را بگیرد. در برابر این تفسیرها تفسیرهای دیگر خشونت‌گرای پاره‌ای از عالمان رسمی دین یا طالبان و القاعده قرار دارد، خنثی شدن تفسیرهای انسان دوستانه با این تفسیرهای خشونت‌گرا عملاً به نیروی مقاومت و مقابله ستمدیدگان و در بند شدگان کشورهای مسلمان علیه حکومت‌ها، ضربه‌های شدید وارد می‌کند و آن‌ها را زمین‌گیر می‌سازد. تنها محتوای مواد 30 گانه اعلامیه حقوق بشر است که مقاومت‌ها و مقابله‌ها را صریحاً و بدون امکان تفسیرهای خشونت‌گرا تأیید و تقویت و تحکیم می‌کند.

اگر واقعیت این است که در جهان امروز، ملتهای منطقه برای مقاومت و مبارزه بر ضد اختناق‌ها و بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌های سازمان یافته حکومت‌ها، ایده حقوق بشر را برگزیده‌اند و عملاً هم راهی جز این پیش پای آنها نیست یک انسان خداباور چگونه می‌تواند مدعی شود خداوند مخالف این حقوق بشر است. چگونه می‌تواند در برابر اعلامیه حقوق بشر که امروز تنها سرمایه تئوریک این مقاومت‌ها و مبارزه‌ها ست ایده‌ای به نام «حقوق بشر اسلامی» علم کند که «لایسمن و لایغنی من جوع»، ایده‌ای که چون انطباق با شریعت اصلاح نشده را می‌طلبد در مقام عمل روح حقوق بشر را که آزادی و برابری انسان‌ها صرفاً به خاطر انسان بودن است نابود می‌سازد، افراد جامعه را در برابر حکومت‌های شریعتمدار ستمگر خلع سلاح می‌کند و از هیچ‌گونه وجاهت بین‌المللی برای فریاد و استغاثه برخوردار نیست. تردید ندارم امروز هم خدا از ما انسانها حقوق بشر می‌خواهد.

منبع: وبلاگ قرائت

سینما؛ دریچه‌ی معنا

اختصاصی مجذوبان نور (مینا ساکت)

سینمای معناگرا یک نظام ذاتی است برای یادآوری و به یادداشتن و تذکر. سینمای معناگرا از اشارات موجود در جهان مادی بهره می‌جوید و به واسطه‌ی انعکاس این اشارات به زبانی استعاری و نمادین، رمزگونگی این تذکار و یاددآوری را باز تولید می‌کند، باز تولید معنا برای مخاطب این‌گونه است که با یادآوری آنچه که استاد ازل رقم زده است؛ بشر می‌تواند بازگشتی به مبدأ خویش داشته باشد که از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود … انسان در نخستین سال‌های کودکی‌اش این مبدأًشناسی را از دست می‌دهد؛ اما از آن‌جا که فیضان الهی هیچ‌گاه منقطع نمی‌شود، در حیات و امر «هست» کائنات دائم است این یادآوری. هماره چیزی و کسی یافت می‌شود که در حضورش اشاره‌ای به معنا داشته باشد. معنا چیزی نیست که بتوان آن را فراموش کرد. معنا در تک‌تک نسل‌هایی که ممد حیات‌اند، نهفته است. سینمای معناگرا که به راستی می‌توان آن را در نوعی سینمای دینی لغزاند؛ اگر چه نسبتی عام برقرار می‌کند با سینمای دینی، اما به هیچ‌روی هیاکل النور آن و شاکله‌اش این چنین نیست. سینمای معناگرا سینمایی است برخاسته از نفس زندگی؛ فی‌نفسه بودنش می‌تواند دلیل وجودی‌اش باشد. همان‌طور که گفته شد، سینمای معناگرا بازنمود یک نظام ذاتی است؛ سینما در مقام واپسین هنر شاید کامل‌ترین هنر نیز باشد. سینما حضوری بی‌واسطه می‌آفریند. سینما بی‌واسطه‌ی لمحه‌های بیرونی می‌تواند به کهکشان فکری مخاطب راه پیدا کند. شاید «نفوذ» کلمه‌ی مناسب‌تری برای جایگزینی باشد. در هیچ دوره‌ای از دوران بشری از آغاز حیات بشر روی کره‌ی زمین گرفته تا امروزه امروز؛ بشر تنها نبوده است. انسان حیات مستقلی از خالق خویش نداشته و ارتباطش با مبدأ هیچ‌گاه قطع نشده است. این ارتباط دو سویه در هر دوره‌ای و به واسطه‌ی حضور «نشانه»‌هایی امتداد یافته است. دوران پارینه‌سنگی و عصر مفرغ و آهن و کشف آتش و اختراع چرخ و شهرنشینی و اجتماع‌گری و عالم و فراورده‌های علمی و اکتشاف‌های فضایی، سفر به جهان‌ها و کهکشان‌های دیگر و علوم اجتماعی، سیاسی و سرانجام هنر در هر دوره‌ای این نقش را بر عهده داشته‌اند که «دستیار» این ارتباط دو سویه میان انسان و مبدأ خویش باشند. خداوند هیچ‌گاه سکوت نکرده است و همواره به واسطه‌ی حضور خویش و تفویض امر خویش به نمایندگانش روی زمین؛ تذکر و یادآوری را بر بشر فرض دانسته است: پس به هر دوران ولی‌ای قائم است. این نکته را نیز باید یادآور شد که در سیر پیشرفت بشری هر اندازه که به لحاظ تاریخی از دوره‌های گذشته فاصله می‌گیریم؛ مهجوریت تاریخی و تاریکی بیش‌تری نسبت به آن دوره‌ها احساس می‌کنیم. بنابراین، قرن بیستم از آن‌جا که هنوز سالیانی نیست که از ما فاصله گرفته است؛ لحاظ تاریخی‌اش را در ذهن بشر امروز حفظ کرده است. قرن بیستم به واقع قرن عجیبی است. سردمداران تفکر در این قرن میراث‌دار رنسانس و تفکر زمینی مابعد آن هستند. قرن نوزدهم بنیان و ریشه‌ی تفکرش پیرامون جهان را بر اساس دوران رنسانس رقم زد. آنچه که جامعه‌ی صنعتی و انقلابی به نام «صنعت» برای انسان آن دوران رقم زد؛ جزمیت یک اندیشه و تمام عیار بودن آن‌را تثبیت کرد. «جهان مدرن» سر برآورد و به‌تبع آن حکمی کلی صادر شد. اصل قطعیت و تفکر قطعی در این دوران؛ یکسر به شاکله‌ی اصلی تفکر در دوران قرن بیستم ختم شد؛ اما از آن‌جا که غیاب و غیبت صاحب عالم؛ عین حضور اوست؛ یکی از عجیب‌ترین اختراعات بشری در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم نیز همزمان با تفکر مدرنیته پا به عرصه‌ی وجود گذاشت: سینما.

سینما از همان اوان پیدایش، وظیفه‌ی همیشگی را بر عهده گرفت. ژرژ ملی‌یس و برادران لومی‌یر اگر چه هر یک راهی متفاوت را پی گرفتند و در دو خط موازی بنیان سینما را پی افکندند، اما در نهایت این هر دو گروه به یک مقصد رسیدند؛ سینما: روایت و روایت‌گویی را برگزید. اکنون دیگر تماشاگر در سالنی تاریک به پرده‌ای زل می‌زد که بازنمود جهان واقع بود و چونان یک «دستگاه» انقلابی کوپرنیکی مانند را تدارک می‌دید. سینما اصل روایت را به‌عنوان تنها وسیله‌ی ارتباط میان خود و مخاطب پذیرفت. این امر یعنی روایت‌گویی بی‌واسطه در ساحت سینما؛ حصول یک «معنا»بود؛ معنایی بسیط که در دل یک ایدئولوژی غالب و استیلا یافته یعنی ایدئولوژی مدرن؛ واسطه‌ی ارتباط مخاطب با دنیایی دیگر شد. دنیایی دیگر نه به معنای «فرا» و «ورای»خواندن عالمی «محض» بلکه واسطه‌ی میان عینیت و ذهنیت؛ غیاب و حضور شدن. آنچه که مدرنیته حکم کرد و آن‌را به عنوان اصل قاطع علمی به اکناف جهان صادر کرد؛ با حضور سینما و فیلم‌های روایی یک‌سر به چالش کشیده شده است. فیلم‌سازان بزرگی در این عرصه پا به حیات گذاشتند و هر یک تعریف خویشتن از این جهان پیش روی را ارائه کردند. درایر به‌گونه‌ای می‌اندیشید که هیچ‌گاه انتظار نمی‌رفت، هیچکاک نیز چنان بیندیشد. برسون، برگمان و تارکوفسکی نیز هر یک آن آیینه‌ی تکه‌تکه شده‌ی حقیقت را از خاک برگرفتند و در چشم مخاطبان خویش انعکاس دادند. در طی این یک‌صد سال و اندی که از حضور سینما در جهانی می‌گذرد که بنیانش را عناصر ماورایی شکل داده؛ سینما به این وظیفه عمل کرده است. سینماگرانی که بازتاب درونی و دلمشغولی‌شان به حقیقت در آثارشان موج می‌زند؛ با نگاهی امیدوار بی‌آن‌که این امید را حتی گاهی فریاد بزنند، به دنبال حقیقت حرکت کردند. از دل چنین تلاش‌هایی بود که سینمای معنا پای گرفت. اگرچه نمی‌توان فرمول واحدی برای بازشناسی سینمای معناگرا ارائه کرد، اما می‌توان نشانه‌های آن‌را در لابه‌لای صفحات تاریخ سینمای جهان دید. فرانک کاپرا در سینمای پُر تلاطم هالیووود، فرانسوا تروفو در سینمای عصیان‌زده و فرم‌گرای فرانسه، فدریکو فلینی در سینمای بازپرورده‌ی ایتالیا، داگلاس سیرک و نگاه ملودرام گونه‌اش به زندگی و هزاران نام دیگر هر یک گامی در این راه برداشتند. یک امر را در میان آثار این سینماگران می‌توان ردیابی کرد، هیاهو و غوغای مدرن بودن و حکم ازلی و ابدی مدرنیته که جهان همین است و بس، در آثار این سینماگران کم‌تر توانست تأثیرگذار باشد. در این آثار یک نور موج می‌زند؛ نوری که می‌شود (به هر حال با اغماض) آن را نور امید نامید. امید و اعتماد به آینده؛ به خالق این جهان. امید و اعتمادی که اگر آن‌را از دست بدهیم، دیگر هیچ‌چیز فراچنگ آن نداریم که بتوان به آن آویخت.

سینمای ایران نیز هرگز از این قاعده مستثنا نبوده است. سینما در ایران که پس از انقلاب اسلامی؛ سینمایی «خود بسنده» بوده در این راه گام زده است؛ به شهادت سال‌های دهه‌ی شصت شمسی می‌توان گفت که بارقه‌های سینمای معناگرا در سینمای ایران همواره موجود بوده است، اما تحولات اجتماعی و سیاسی در کشورمان لاجرم بر سینما نیر تأثیرگذار بوده است. سینمای ایران از آن دهه تاکنون فراز و فرودهایی را دیده است. گردونه‌ی سینما گاهی آن‌چنان به حرکت در نیامده است که به سرچشمه نزدیک باشد. گاه بسیار از آن دور شده و گاه به آن نزدیک شده است؛ سرچشمه همانی است که گفته آمد؛ همان احساس حضوری که سینما یکی از بازنمودهای درخشان آن است. آثار سینمای ایران در دهه‌ي‌ شصت نشان می‌دهد که ظرفیت‌های سینمای ایران چندان کم نیست. سینمای ایران یک‌بار این امر را اثبات کرده است. شاید پرداختن به سینمای معناگرا با مفهومی صحیح‌تر از آنچه که امروز وجود دارد بتواند آن نیروی درونی به راه افتادن چرخ سینمای ایران باشد؛ همان نیرویی که بر معنا متکی بود و نه تکنیک که ادعایی پیرامون آن نداشته و ندارد.